السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )

120

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )

به هر حال ، ترس عمر از شنيدن اين حديث از شخصِ سومى - از اين دو متن - نمايان است ؛ زيرا اين كار ، يعنى شوراندن مردم بر ضدّ حكومت و فروپاشى ستون‌هاى مشروعيت حكومت مبتنى بر اجتهاد و رأى . از اين سخت‌گيرى و از نقل فضائل به وسيله ابوبكر و عمر و . . . درمىيابيم كه در اين امر چرخش سياسى زيركانه‌اى رخ داد ؛ از سويى سخن از فضائل گفتن و شنيدن بعضى از آنها تا خطوط اصلى سياستشان ناآشكار بماند ، و از ديگر سو جلوگيرى از شكستن مرزهاى سفارش شده در نقل حديث و چيزهايى كه مىتوان حديث كرد . با اين سخن ، روشن مىشود كه نابود سازى فضائل اهل بيت عليهم السلام - در ماجراى منع تدوين - عامل اول و آخر نبود ، هرچند كه نمى توانيم انكار كنيم كه اين عامل ، تأثيرى ولو جزئى داشته است ؛ به ويژه منع احاديثى كه به اصل خلافت ارتباط مىيابد ، عاملى كه خود زير چتر منعى گسترده براى هدفى وسيع تر و گسترده تر و پردامنه تر قرار گرفت . چكيده سخن آنچه را خطيب بغدادى ( م 463 ق ) در تقييد العلم آورده نمىتواند دليل تام و كاملى بر اين نظريه باشد ؛ زيرا واژه « اهل بيت » در روايتِ قاسم بن سلّام ( م 224 ق ) وجود ندارد . افزون بر اين ، اشكالاتى بر اين ديدگاه وارد است . پس منع از تدوين و نقل حديث تنها به اين تعليل منحصر نمىباشد تا سبب اساسى در اين ماجرا ، انتشار نيافتن فضائل خاندان پيامبر و نابود سازى آنها عنوان گردد . ابن مسعود و روايات منع رواياتى كه درباره منع از تدوين - در تقييد العلم - از ابن مسعود وارد شده به آنچه از صحيفه علقمه آورده‌اند منحصر نمىشود ، بلكه دسته‌اى از احاديث است كه مجموع آنها به هفت روايت مىرسد : 1 . به اسناد از ابن فُضَيل ، از حُصَين بن عبدالرحمان بن مُرَّة نقل شده است كه گفت : ما نزد عبدالله ( بن مسعود ) بوديم كه ابن قُرَّه كتابى را آورد و گفت : « اين كتاب را در شام يافتم ، مطالب آن شگفت زده‌ام ساخت ، آن را برايت آوردم » عبدالله در آن نگريست ، سپس گفت : « پيشينيان شما به پيروىشان از كتاب‌هاى ديگر و ترك كتاب خودشان ،